الملا فتح الله الكاشاني
139
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
چون مرواريد سفيد از آنجا بيرون آورد و ايشان را فرمود برحمة من ببهشت رويد و جانب پشتش را بماليد بعضى ديگر از فرزندان او را برنك سياه بيرون آورد و فرمود كه بدوزخ رويد پس بايشان خطاب فرمود كه جز از من خدايى نيست به من شرك مياريد و به پيغمبران و بكتابها كه بشما خواهم فرستاد بگرويد گروهى از ايشان بطوع اقرار كردند و گروهى بر وجه نفاق اعتراف كردند پس اجال و ارزاق و مصايب ايشان را بنوشت آدم در ايشان نگاه كرد و آن را مختلف ديد بعضى خوب صورت و برخى زشت و جمعى دراز و جمعى كوتاه و گروهى توانگر و فرقه درويش گفت بار خدايا ايشان را چرا چنين آفريدى خطاب آمد كه خواستم كه شكر مرا زياده كنند سدى گفت كه در ميان ايشان پيغمبران مانند چراغهاى درخشان بودند و در آن ميان نورى ديد كه روشنى آن بدان چراغها غالب شده بود گفت بار خدايا اين كيست فرمود كه اين پيغمبريست كه از فرزندان تو بوجود آيد گفت عمر او چند باشد فرمود شصت سال گفت بار خدايا عمر او را افزون كن ندا رسيد كه قلم چنين رفته است و تغيير آن خلاف مصلحت است و اينكه بعضى از اهل كتاب گفتهاند كه آدم گفت كه از عمر من چهل سال بر عمر وى بيفزاى و عمر او هزار سال بود چون نهصد و شصت رسيد ملك الموت بقبض روح او آمد گفت اى ملك الموت هنوز از عمر من چهل سال مانده است گفت آن را بمحمد صلَّى اللَّه عليه و آله بخشيدى وى در اين باب تعلل كرد و انكار اين معنى نمود و به جهت اين فرزندانش جاحد شدند و عهد و ميثاقى كه حق تعالى از ايشان اخذ كرده بود فراموش كردند چون انكار اين معنى كرد حق تعالى اخذ ميثاق فرمود از ذريهء آدم و ايشان را گفت كه به پشت آدم اقامت كنيد تا از شما يكى مانده باشد من قيامت را اقامه نكنم از اقاويل باطله و هياوه و مزخرفات مخالفين است كه خلاف عقل است و مخالف مذهب حق و در مجمع آورده كه علماى خاص و عام را در معنى اين آيه و كيفيت اخراج ذرية و اشهاد ايشان اختلاف بسيار است يكى آنكه حقتعالى ذرية آدم را از صلب او بيرون آورد بهيئت مورچهاى سرخ و ايشان را بر آدم عرض كرد و فرمود كه من اخذ ميثاقم از ذرية تو به آنكه مرا بوحدانيت بپرستند و به من شرك ميارند و بعد از آن بايشان خطاب فرمود كه أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ايشان در جواب گفتند كه بلى تو پروردگار مايى بعد از آن بملائكه فرمود كه اى فرشتگان بر اينگواه شويد ايشان گفتند شهدنا گواه شديم و بعد اينخطاب بعد از آن بود كه عقل و فهم در ايشان آفريده بود تا خطاب را بشنوند و دريابند و قبول كنند و از عرض ربوبيت بر ايشان و قبول ايشان رد ايشان كرد بصلب آدم پس همهء مردمان در صلب او محبوس شدند و بتدريج از اصلاب پدران خود بيرون مىآيند تا تمام بيرون آيند و بعد از آن قيامت قايم شود پس هر كه مسلمانست بر فطرت اول است و هر كه كافر و جاحد است منحرفست از فطرت اول و اينقول جمعى از مفسرانست و در اين باب روايات متعدده نقلكردهاند و بعضى مرفوع و بعضى موقوف و آيه مذكوره را به